تبلیغات
مبارزه با شیطان - مطالب شعر و متن ادبی
 
 


<-BlogDescription->

آقا جان بیا


سخت بیمار شده بی تو دلم آقا جان  ***  ندبه شدهمدم شام و سحرم آقاجان


ترسم آندم كه عیان گشت رخ زیبایت *** من بسوزم  كه چرا در كفنم آقا جان


همه ی  آرزوی این من درمانده توئی *** ناز كم  كن ، تو  بیا در  نظرم آقا جان


محرم  راز اگر این دل  بیچاره  نگشت *** خوب دانم  توئی  ارباب كرم  آقا جان


جمعه ای می رسداز ره ودلی پر امید ***چشم در راه كه آئی به  برم  آقا جان


نفسی هست اگر عشق زیارت دارم  *** ورنه  جز  خاك  نماند  اثرم   آقا جان

الهم عجل لولیك الفرج --- اللهم جعل عواقب امورنا خیرا 

شاعر: قاسم نصرالله




::
:: مرتبط با: شعر و متن ادبی , مطلب ,
:: برچسب‌ها: آقا جان بیا ,
نویسنده : سجاد
تاریخ : دوشنبه 14 اسفند 1391
این جمعه هم گذشت



ساعات عمر من همگی غرق غم گذشت

دست مرا بگیر که آب از سرم گذشت


 مانند مرده ای متحرک شدم بیا

بی تو تمام زندگی ام در عدم گذشت


 می خواستم که وقف تو باشم تمام عمر

دنیا خلاف آنچه که می خواستم گذشت


دنیا که هیچ,جرعه ی آبی که خورده ام

از راه حلق تشنه ی من مثل سم گذشت


 بعد از تو هیچ رنگ تغزل ندیده ایم

از خیر شعر گفتن,حتی قلم گذشت


 تا کی غروب جمعه ببینم که مادرم

یک گوشه بغض کرده,که این جمعه هم گذشت...


 مولا شمار درد دلم بی نهایت است

تعداد درد من به خدا از رقم گذشت


 ***

حالا برای لحظه ای آرام می شوم

ساعات خوب زندگی ام در حرم گذشت



::
:: مرتبط با: شعر و متن ادبی , مطلب ,
:: برچسب‌ها: شعر , متن ادبی , شعر امام زمان ,
نویسنده : سجاد
تاریخ : یکشنبه 6 اسفند 1391
تو کجایی؟! به خودت کاش بیایی…!

مثل هر بار برای تو نوشتم:

دل من خون شد ازین غم، تو کجایی؟

و ای کاش که این جمعه بیایی!

دل من تاب ندارد، همه گویند به انگشت اشاره، مگر این عاشق دلسوخته ارباب ندارد؟

تو کجایی؟ تو کجایی…

و تو انگار به قلبم بنویسی:

که چرا هیچ نگویند

مگر این منجی دلسوز ، طرفدار ندارد ، که غریب است؟

و عجیب است

که پس از قرن و هزاره

هنوزم که هنوز است

دو چشمش به راه است

و مگر سیصد و اندی نفر از شیفتگانش ، زیاد است

که گویند

به اندازه یک « بدر » علمدار ندارد!

و گویند چرا این همه مشتاق ، ولی او سپهش یار ندارد!

=-=-=

امام به من جواب داد:

تو خودت!
مدعی دوستی و مهر شدیدی که به هر شعر جدیدی،

ز هجران و غمم ناله سرایی ، تو کجایی؟

تو که یک عمر سرودی «تو کجایی؟» تو کجایی؟

باز گویی که مگر کاستی ای بُد ز امامت ، ز هدایت ، ز محبت ،

ز غمخوارگی و مهر و عطوفت

تو پنداشته ای هیچ کسی دل نگران تو نبوده؟

چه کسی قلب تو را سوی خدای تو کشانده؟

چه کسی در پی هر غصه ی تو اشک چکانده؟

چه کسی دست تو را در پس هر رنج گرفته؟

چه کسی راه به روی تو گشوده؟

چه خطرها به دعایم ز کنار تو گذر کرد

چه زمان ها که تو غافل شدی و یار به قلب تو نظر کرد…

و تو با چشم و دل بسته فقط گفتی…

تو کجایی!؟ و ای کاش بیایی!

هر زمان خواهش دل با نظر یار یکی بود، تو بودی…

هر زمان بود تفاوت ، تو رفتی ، تو نماندی.

خواهش نفس شده یار و خدایت ،

و همین است که تاثیر نبخشند به دعایت ،

و به آفاق نبردند صدایت

و غریب است امامت

من که هستم ،

تو کجایی؟

تو خودت ! کاش بیایی

به خودت کاش بیایی…!

=-=-=-=-=

اللهم عجل لولیک الفرج



::
:: مرتبط با: مطلب , شعر و متن ادبی ,
:: برچسب‌ها: شعر , متن ادبی , شعر امام زمان ,
نویسنده : سجاد
تاریخ : شنبه 5 اسفند 1391
دیدم که آسمان از آه علی گرفته

دیدم که آسمان از آه علی گرفته 
                                                  
 دیدم میان کوچه ماه علی گرفته

خود را فکنده بودم بر روی پای مادر
                                                     
چون دست کوچک من آنجا عصای مادر

دیدم که مادر آنجا مانند لاله پژمرد 
                                                    
گرهمرهش نبودم در بین کوچه می ماند

دیدم که شد خزانی باغ و بهار چشمش
                                                           
 دیدم که دست هایش می کرد کار چشمش

دیدم در آن میانه بر روی گل نشانه 
                                                         
 دیدم که مادر آنجا گم کرد راه خانه


::
:: مرتبط با: مطلب , شعر و متن ادبی ,
:: برچسب‌ها: دیدم که آسمان از آه علی گرفته ,
نویسنده : هادی
تاریخ : دوشنبه 1 آبان 1391
مبارک باد ازدواج حضرت علی و فاطمه
علی و فاطمه


امشب خدا لطف نهان خود هویدا میکند

امشب تفاخر فرش بس بر عرش أعلا میکند

امشب دو تا را جفت هم ، از صنع یکتا میکند

یعنی علی ماهِ رخ زهرا تماشا میکند

با چشم دل در صورت او سیر معنا میکند

امشب حسد بر خاکیان ، بی حد برند افلاکیان

خندان چمن ؛ رقصان دمن ؛ خوشدل زمین ؛ خرم زمان




:: ادامه مطلب
:: مرتبط با: شعر و متن ادبی , مطلب ,
نویسنده : سجاد
تاریخ : چهارشنبه 26 مهر 1391
عاشقان امام جواد الائمه

 شعر شهادت امام جواد (ع)


 به دیوار قفس بشكسته ام بال و پر خود را


زدم تنــهای تنـها ناله های آخر خود را


درون شعله همچون شمع سوزان آتشی دارم


كه آبم كرده و آتش زده پا تا سر خود را


قفس را در گشوده صید را آزاد بگذارید


كه در كنج قفس نگذاشت جز مُشتی پر خود را


بزن كف پایكوبی كن بیفشان دست، امّ الفضل


كه كُشتی در جوانی شوهر بی یاور خود را


بیا و این دم آخر به من ده قطره ی آبی


كه خوردم سالها خون دل غم پرور خود را


 چه گویی ای ستمگر در جواب مادرم زهرا


اگر پرسد چرا لب تشنه كُشتی شوهر خود را


اجل بالای سر، من در پی دیدار فرزندم


گهی بگشوده ام گه بسته ام چشم ترِ خود را


به یاد شعله های ناله ی إبن الرّضا «میثم»


سِزَد آتش زنی هم نخل، هم برگ و برِ خود را


حاج غلامرضا سازگار میثم



::
:: مرتبط با: مطلب , شعر و متن ادبی ,
:: برچسب‌ها: امام جواد , شعر شهادت امام جواد , عاشقان امام جواد الائمه , شهادت امام جواد ,
نویسنده : سجاد
تاریخ : دوشنبه 24 مهر 1391